کار اول: «آمدیم، نبودید، رفتیم» - 24 اسفند 90 - سالن استاد سمندریان خانه هنرمندان
کار دوم: «شعله در زمهریر» - 01 اردیبهشت 91 - سالن اصلی تئاتر شهر
کار سوم: «ایستادهها سر سوراخ سوپخوری» - 20 اردیبهشت 91 - کارگاه نمایش تئاتر شهر
کار اول ترکیبی از کنسرت و حرکت، کار دوم مذهبی و کار سوم طنز!!

..............
............................
به تئاتر علاقهمند شدم.........!! شک ندارم!
کلیدواژه : تئاتر ایستادهها سر سوراخ سوپخوری ،ایستادهها سر سوراخ سوپخوری ،تئاتر ،تئاتر شهر
میخواهم بگویم...نمیگذارد!
چیزهایی همیشه هست...تا خود ِ خود ِ درون!!
فشار میدهد و فشارش افزون میکند دردهایت را...
تو افسون شدهای با افکارت...
و آنچنان محصور خود و دنیایت شدهای که مرزش را نمیدانی...
میخواهم بگوید...نمیگوید...!! نمیگذارد...!
......................
..........
پاسخ احترام این است و بهای آن سنگین!
سکوت بهتر است...
میخواهم بگویم...نمیگذارد! ...غرور مردانهام...
میخواهم بگویـــــــــــــــــــــد...نمیگوید...!! نمیگذارد...! غرور زنانهاش...!!
سکوت بهتر است...
سکوت...!
کلیدواژه : دلنوشتهها ،سکوت ،دنیا ،دوست داشتن

شور شیرین، گیرنده، تلفن همراه رئیسجمهور، ملکه، بوسیدن روی ماه، قلادههای طلا، یک سطر واقعیت، ضدگلوله، روزهای زندگی و نارنجیپوش...
باز هم اکران منتخب فیلمهای جشنواره فجر از نگاه حوزه هنری و این بار ده روز پرهیجان در سینما سپیده...به همه اکرانها که نرسیدم، اما از میان فیلمهای بالا تونستم «تلفن همراه رئیسجمهور»، «بوسیدن روی ماه»، «قلادههای طلا»، «ضدگلوله»، «روزهای زندگی» و «نارنجیپوش» رو ببینم و مابقی سهم دوستان شد...
به دلیل مشغله زیاد نمیتونم نقدی روی همهی فیلمهایی که دیدم بنویسم، اما در نگاهی مختصر به این تقسیمبندی میرسم که «تلفن همراه رئیسجمهور» و «ضدگلوله» با بازی درخشان «مهدی هاشمی» واقعا جالب و مفرح بودند، خصوصا «ضدگلوله» که به نوعی ترکیبی از داستان «لیلی با من است» ِ کمال تبریزی و سهگانهی «اخراجیها» است.
در مورد «قلادههای طلا» نظری نمیدهم و «نارنجیپوش» ِ داریوش مهرجویی را کاری بسیار ساده و به دور از کارهای قبلی این کارگردان باسابقهی سینمای ایران میدونم. کاری که در عین پیام خوب داشتن، به شدت سفارشی است و این در سراسر فیلم به مخاطب القاء میشود.
اما «روزهای زندگی» که جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را برای «هنگامه قاضیانی» به ارمغان آورد، فیلمی دوستداشتنی و پر از هیجان است. هرچند که نام فیلمنامه به نظر بنده خیلی سطحی انتخاب شده، اما نباید از این فیلم خوب به راحتی گذشت و به شخصه معتقدم بازی «حمید فرخنژاد» در این فیلم ارزشی کمتر از سیمرغ نداشت و زوج قاضیانی و فرخنژاد نقشهای دوستداشتنیای را در ذهن بیننده متصور شدند.
«بوسیدن روی ماه» با بازی دو خانم مسن و نه حرفهای، خوب بود. نقش خوب و تاثیرگذار نوه دختری یکی از مادران، به شدت در فیلم نمایان بود و همین نمکها و موقعیتهای طنز خلقشده فیلم را برای بیان سیر اصلی داستان، جذابتر مینمود.
روزهای پرسینمای اسفندماه من نهایتا با دعوت دوستان به تماشای تئاتر پر سر و صدا و پربازیگر ِ این روزهای سالنهای نمایش، یعنی نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» ِ رضا حداد در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به پایان رسید و این اولین تئاتری بود که بنده موفق به دیدنش در طول تاریخ زندگیم شدم...البته اجراهای صحنهای و گذرا دیده بودم، اما به طور جدی و با این نوع خیر...
جالب این که این تئاتر با حضور «لیلا حاتمی» ِ تازه از اسکار برگشته و شخص خود استاد سمندریان، پیرمرد تئاتر ایران اجرا شد و ترکیبش با موسیقی زنده گروه دارکوب، نماهای تازهوارد به تئاتر با تصاویر خلقشده توسط پروجکشنها و حرکات ترکیبی رقصهای ژانگولری که انصافا هم عالی و هماهنگ اجرا شد، لحظات جذابی را خلق کرد...اضافه کنین لذت دیدار کلی بازیگر معروف مثل «برزو ارجمند»، «سیامک انصاری»، «مهناز افشار»، «لیلی رشیدی»، «بابک حمیدیان» و ... رو از نزدیک...................
کلیدواژه : اکران فیلمهای برگزیده جشنواره فجر ،حوزه هنری ،سینمای ایران ،تئاتر آمدیم نبودید رفتیم
طی سالیان اخیر در سینمای ایران انتخاب نام مناسب برای فیلم به یکی از اصلیترین دغدغههای فیلمنامهنویسان و کارگردانان آثار تبدیل شده و این چیز غریبی هم نیست، چرا که نام فیلم عاملی اثرگذار در انتخاب فیلم و کنجکاوی بیننده برای تماشای اثر است.
به شخصه اسمهای طولانی و چندسیلابی فیلمها رو میپسندم، مثل: «زمانی برای مستی اسبها»، «هرشب تنهایی»، «خانهای روی آب»، «به همین سادگی»، «برف روی کاجها»، «جدایی نادر از سیمین»، «بوسیدن روی ماه»، «زمانی برای دوستداشتن»، «اسب حیوان نجیبی است» و ...
اما پریروز به دعوت دوستان به تماشای فیلمی نشستیم که علاوه بر چندسیلابی بودن در اسم، حس کنجکاوی را در مضمون هم حفظ کرده بود. اسم خیلی ساده و پر از برانگیختن، عبارتی که در محاوره هم زیاد استفاده میشود: «چیزهایی هست که نمیدانی»
خوب وقتی این اسم با بازی زوج هنری سینمای ایران، «لیلا حاتمی» و «علی مصفا» هم همراه شود، به علاوه «مهتاب کرامتی» هم در فیلم حضور داشته باشد، هرچند اسم کارگردان چندان مطرح نباشد، باز هم انگیزهای برای چشم سپردن به پرده موقت و سالن محقر سینما سپیده باقی خواهد ماند، حتی اگر مجبور باشی تمام فیلم را در ردیف اول و سر به هوا و گردنکج ببینی!!
فیلم ساده بود، کم دیالوگ و کمحادثه، اما میمیکها و اندک مکالمات بین بازیگران با دکوپاژ نسبتا خوب کارگردان و بازی همیشه خاص بازیگران حرفهایاش تماشایش را ممکن میکرد. شاید اگر بازیگران، غیر حرفهای بودند فیلم و فیلمنامه ارزش تماشا نداشت.
فیلم فضایی درام داشت و با طرح اپیزودهایی از مواجهه علی به عنوان یک راننده آژانس با مسافرانش، سعی در نمایش دراماتیک زندگی گذشته علی و تعاملش با عشق دوران دانشگاه یعنی سیما (مهتاب کرامتی) داشت. آنجایی که دوستانش علی را هیپنوتیزم میکنند و با سوال تا حالا عاشق کسی شدی یا هستی و جواب «چیزهایی هست که نمیدانی» ِ علی به سیما رو به رو میشویم...
شخصیت خانم دکتر با بازی «لیلا حاتمی» بهانهای است برای بازگشت علی به زندگی و در این بازگشت حضور سیما با بازی «مهتاب کرامتی» یادآور گذشته است، کسی که سعی دارد علی را به زندگی عادی برگرداند.
در سکانسهای انتهایی شاهد پلانی هستیم که همین دیالوگ، یعنی «چیزهایی هست که نمیدانی» توسط خانم دکتر در پیامهای ضبط شدهی تلفنی به علی گوشزد میشود و نهایتا با سکانس فرودگاه و حضور علی همهچیز علنی میشود...
فیلم، اثر قابل ملاحظهای هست، به شرطی که به اکران فعلی نظری داشته باشیم!
کلیدواژه : نقد فیلم چیزهایی هست که نمیدانی ،فیلم چیزهایی هست که نمیدانی ،علی مصفا و لیلا حاتمی ،مهتاب کرامتی
یک ساعت قبل از سانس مربوطه متوجه شدم بلیط فیلم «آزمایشگاه» در دسترس قرار گرفته...با عجله کارهای مونده رو انجام دادم و به همراه همکار جان راهی سینما آفریقا شدیم...
از قضا همهچیز هم جور شد و به طرز اعجابانگیزی 10 دقیقه قبل از شروع نمایش، در سینما بودیم.
اسم فیلم که چندان جذاب به نظر نمیرسید، نویسنده و کارگردان فیلم، «حمید امجد» هم نخستین کار سینمایی خود را بعد از حضور در تئاتر تجربه میکرد، هر چند که پیش از این به عنوان بازیگر در فیلم «مسافران» بهرام بیضایی حاضر شده بود. اما حضور «رضا کیانیان»، «باران کوثری» و «رامبد جوان» به عنوان سوپراستارهای فیلم ما را برای تماشای فیلم در سیاُمین جشنواره فیلم فجر قلقلک داد.
«آزمایشگاه» در ژانر طنز به داستان یک جوان خجول شهرستانی میپردازد که با رتبه اول از دانشگاه فارغالتحصیل شده است. او برای استخدام به «آزمایشگاه» یک بیمارستان میآید، اما از لحظات اول با روابط و رقابتهای آشکار و پنهان حرفهای و عاطفی روبهرو میشود.
موسیقی «فردین خلعتبری» در متن و تیتراژ در خدمت کار بود و بازیهای خوب و روان بازیگران در خلق موقعیتهای طنز و دراماتیک راضیکننده به نظر میرسید، هرچند که کاتها و پرشهای ناگهانی و عدم وجود هارمونی و یکدستی در تدوین فیلم (شاید به دلیل عجله در رساندن فیلم به جشنواره) گهگاه چنان به چشم میآمد که روند احساسی فیلم و موسیقی زمینه در نطفه خفه میشد.
بازی «رامبد جوان» طبق معمول همیشه، پر بود از استفاده از میمیک و خلق موقعیتهای طنز با استفاده از عناصر فیزیکی و جسمی مانند استفاده از اعضای بدن که شاید آگاهانه و تعمدی بوده باشد، اما «رضا کیانیان» و «باران کوثری» با توجه به فیلمنامه چندان بازی پیچیده و خاصی نداشتند و بیشتر موقعیتهای خاص فیلم، عیار بازی بازیگر نقش فرهاد (قهرمان) را نمایان میکرد.
در جمیع جهات کار در بیان فیلمنامهاش نمره قبولی گرفت و با توجه به بازی بازیگر نقش اول که چندان مطرح و شناسنامهدار به نظر نمیرسید، تشویق حضار در انتهای فیلم نشان از رضایت مخاطب از فیلم داشت.
باشد که از این کارگردان، نمونههای موفق بعدی را شاهد باشیم.
کلیدواژه : نقد فیلم آزمایشگاه ،جشنواره فیلم فجر ،فیلم آزمایشگاه ،باران کوثری
