فقط به خاطر تو
لرزه‌نگاری‌های خلوت دل، خاطرات و دست‌نوشته‌های من...

دخترک...
ارسال در تاريخ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط احسان

دخترک سیگاریبا ولعی عجیب، انگار که از همه‌جا ناامیده وارد شد...

بعد ِ دست دادن با دوستاش سریع لباس‌های زمستونیشو درآورد و نشست پشت میز...

کیفشو باز کرد و یه پاکت سیگار کشید بیرون...

هنوز گرم ِ احوالپرسی با دوستاش نشده بود که سیگار ِ اول به فتیله‌ش رسیده بود!

...

چند لحظه بعد دود تمام ِ کافه رو برداشته بود...

و من میون ِ اون همه دود، غرق در توهم فانتزی خودم بودم...

...

تنها مأمن ِ دخترک کافی‌شاپ بود...برای دور شدن از فضای متلک و راحت بودن...

تنها جایی که با صرف ِ مقداری پول می‌شد آرامش داشت...حتی با استنشاق ِ سیگار!

...

دخترک بود و هست و خواهد بود...

دخترکان بودند و هستند و خواهند بود...!!

همین!

********************

بعداً نوشت : ره‌توشه‌ی 26 دی، کافه پراگ!




کلیدواژه : کافه پراگ ،کافی‌شاپ ،دختران ،دختران سیگاری

حالِ من ِ بی تو...
ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط احسان

پُــر از حرف و نکته...

حرف و نکته، حرف و نکته، حرف و نکته...

                                                     لبریز از شوق و شور...

                                                     شوق و شور، شوق و شور، شوق و شور...

سرشار از حسّ ِ ندونستن...

ندونستن و ندونستن و ندونستن...

                                              مملو از استرس...

                                              استرس و استرس و استرس...

-------------------------------------------------------------

 

پ.ن : این حال ِ من ِ بی‌توست...

         بغض ِ غزلی بی‌لب...!




کلیدواژه : دل‌نوشته‌ها ،دیدار ،علیرضا عصار ،ترانه‌ی حال من بی تو از علیرضا عصار

9 سال پیش، «فقط به خاطر تو» بود!
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط احسان

چقد خوبه که تو هستی، چقد خوبه تو رو دارم
       چقد خوبه که از چشمات، می‌تونم شعر بردارم

              تو که دلواپسم می‌شی، همه دلواپسیم می‌ره
                      شاید این واسه تو زوده، یا شاید واسه من دیره

                              واست زوده بفهمی من، چـــــــــرا آواره‌ی دردم
                                       واسم دیره از این خلوت، به شهر عشق برگردم

                                                واسم دیره پشیمون شم، چه خوبه با تو شبگردی
                                       واست زوده بفهمی که، چه کاری با خودت کردی

                     نه این‌که بی تو ممکن نیست، نه این‌که بی تو می‌میرم
              به قدری مُســریه حالت، که دارم عشـــــق می‌گیرم

     همه دلشوره‌م از اینه، که عشق اندازه‌ی آهــــــــه
تو جوری عاشقی کن که، نفهمم عشق کوتاهه

**************************

پ.ن : امروز این وبلاگ 9 سالش تموم شد و وارد 10 سالگی شد! یادش بخیر جمعه 17 آبان 81...شاید فکرشم نمی‌کردم این حضور مستمر رو...! لبخند

دوسِت دارم محرم اسرار من...قلب




کلیدواژه : تولد وبلاگ ،ترانه‌ی مسری از احسان خواجه‌امیری ،دکتر افشین یداللهی ،احسان خواجه‌امیری

پایان نمایشگاه هجدهم
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط احسان

نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌های هجدهم هم تموم شد...

همین دیشب...لحظات آخر بعد از یک هفته پر فراز و نشیب همیشه حس و حال خاصی داره...هر چی زیبایی و رنگ و چراغه، جای خودش رو به شلوغی و بی‌قوارگی و تاریکی می‌ده...

امسال هم مثل دو سال گذشته با چهره‎های سیاسی و فرهنگی و ورزشی و چه و چه از نزدیک دیدار و گفتگو داشتیم. انصافا استقبال مردم هم بسیار خوب بود و علیرغم حدود یک هفته بارندگی در تهران، باز هم نمایشگاه شور و حال خاص خودش رو داشت.

مجید اخشابی (خواننده)، حسین شمس (سرمربی فوتسال) و احمد ایراندوست (غول شب‌های برره) از جمله کسانی بودند که باهاشون مصاحبه‌های جنجالی گرفتم. دوس ندارم لینک اخبار و عکس‌ها رو اینجا منتشر کنم، فقط اینو بگم که مصاحبه با غول برره می‌تونست فوق‌العاده نت رو بترکونه...احمد ایراندوست عزیز در پاسخ مجدد به حمید عسکری خواننده صحبت‌هایی رو مطرح کرد که متاسفانه در سایت امکان کار کردنشون نبود. شاید بهتر بود مصاحبه رو می‎‌دادم بچه‌های «موسیقی ما» کار کنن...

اگه خواستین متن و عکس و ویدئوش موجوده...

خسته‌م...این سومین سال حضور من در این نمایشگاه بود، کارهای IT کم بود، خبرنگار هم شدیم...!! تا یادم نرفته از همه دوستانی که تشریف آوردن ممنونم...واقعا خوشحال شدم از دیدارتون...

 




کلیدواژه : نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها ،غول برره ،مجید اخشابی ،حسین شمس

مهرگان
ارسال در تاريخ شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط احسان

نمی‌دونم چرا دستم به نوشتن نمی‌ره...

با این که پر حرفم و این روزا زندگی شلوغی رو تجربه می‌کنم...

اما انگار دل و دماغ یا شاید حسّ و حال نوشتن از این همه مشغله رو ندارم!!

...

..............همین!

 

پ.ن : از کوه که به خاطر آسیب‌دیدگی پا فعلا خبری نیست؛ تو این همه شلوغی، تنها دلخوشیم رزرو بلیط کنسرت‌ها شده و دنبال کردن برنامه‎های آکادمی...




کلیدواژه : مهرگان ،کنسرت ،سالار عقیلی ،احسان خواجه‌امیری